لحظات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.

زیباترین دختر ایرانی که در چند شنبه با سینا بود



حکایت من حکایت کسی بود که عاشق دریا بود ولی قایق نداشت… دلباخته سفر بود ولی همسفر نداشت ...

حکایت من حکایت کسی بود که عاشق دریا بود ولی قایق نداشت… دلباخته سفر بود ولی همسفر نداشت…. حکایت کسی بود که زجر کشید ولی ضجه نزد…. زخم داشت ولی ننالید…. گریه کرد اما اشک نریخت….. حکایت من حکایت کسی بود که پر از فریاد بود ا ...

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺗﺒﺮﯾﮏ ﺳﺎﻝ ﻧﻮ ﯾﻪ ﺣﺮﻓﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ

ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﺍﺗﻤﺎﻡ ﺣﺠﺘﻪﺷﺎﯾﺪﻡ ﯾﻪ ﺟﻮﺭ ﻣﺮﻭﺭ ﺍﯾﻦ ﯾﻪ ﺳﺎﻟﻪ 

ﺧﺎﻃﺮﺍﺗ ...

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺗﺒﺮﯾﮏ ﺳﺎﻝ ﻧﻮ ﯾﻪ ﺣﺮﻓﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﺍﺗﻤﺎﻡ ﺣﺠﺘﻪﺷﺎﯾﺪﻡ ﯾﻪ ﺟﻮﺭ ﻣﺮﻭﺭ ﺍﯾﻦ ﯾﻪ ﺳﺎﻟﻪ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﻤﻮﻧﻮ ﮐﻪ ﻣﺮﻭﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﯾﻪ ﺟﺎﻫﺎﯾﯿﺶ ﺩﺭﺩﻧﺎﮐﻪ ﯾﻪ ﺁﺩﻣﺎﯾﯽ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺗﻮ ﺫﻭﻕ ﻣﯿﺰﻧﻦ ﻫﻤﻮﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻦ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻣﺪﻥ ﻣﻨﺘﻈﺮﻣﻮﻥ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﻫﻤﻮﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻭﻣﺪﻥ ﻭ ...

بماند که ندارمت بماند که هنوز دلم برایت تنگ است بماند که تکه‌ای از تو در من مانده است بماند که ش ...

بماند که ندارمت بماند که هنوز دلم برایت تنگ است بماند که تکه‌ای از تو در من مانده است بماند که شبها بیقرارت می‌شوم بماند که شبها هنوز بیخوابم بماند که هنوز دلم می‌خواهدت بماند که فقط زنده‌ام بماند که هنوز وقتی باران می‌بارد صدایت در گوشم می‌پیچد &#12

بماند که ندارمت بماند که هنوز دلم برایت تنگ است بماند که تکه‌ای از تو در من مانده است بماند که ش ...

بماند که ندارمت بماند که هنوز دلم برایت تنگ است بماند که تکه‌ای از تو در من مانده است بماند که شبها بیقرارت می‌شوم بماند که شبها هنوز بیخوابم بماند که هنوز دلم می‌خواهدت بماند که فقط زنده‌ام بماند که هنوز وقتی باران می‌بارد صدایت در گوشم می‌پیچد &#12

دختر : عشقم ؟؟ پسر : جونم… دختر : خستم .. پسر : خب دختر : بیام ؟ پسر : کجا؟ دختر : هیچی اص ...

دختر : عشقم ؟؟ پسر : جونم… دختر : خستم .. پسر : خب دختر : بیام ؟ پسر : کجا؟ دختر : هیچی اصلا… پسر : باشه دختر : خب آخه خستـــــــــ ـــــــــــــــــم.. پسر : برو استراحت کن گلم..من چیکار کنم آخه ؟ دختر : بیام پیش تو ؟ …

داخلِ کافه نشسته بودم میزِ کناری ام دختر و پسری بودند، که ناخواسته توجهم را جلب کردند همدیگر را  ...

داخلِ کافه نشسته بودم میزِ کناری ام دختر و پسری بودند، که ناخواسته توجهم را جلب کردند همدیگر را نگاه میکردند و کلامی بینشان رد و بدل نمیشد بغضی که دختر داشت و هر لحظه منتظرِ شنیدنِ صدای انفجارَش بودم و پسری که بی تفاوت ترین آدمِ روی زمین بود …

انگار نه انگار که تا همین چند وقتِ پیش عزادار شهدای آتش نشان بودیم و انگشت اتهاممان سمت هم بود.  ...

انگار نه انگار که تا همین چند وقتِ پیش عزادار شهدای آتش نشان بودیم و انگشت اتهاممان سمت هم بود. توهین هایمان که به سلفی بگیران تمام شد قول دادیم که چهارشنبه سوری بی خطر داشته باشیم. کمی که از جوِ پلاسکو فاصله گرفتیم تمامِ قول و قرار هایمان یادمان …

ببخشید که ناگهان پیدایم شد ببخشید که حس خوبی به تـــو دارم ؛ ببخشید که بد بودم ، کم بودم ، یا دی ...

ببخشید که ناگهان پیدایم شد ببخشید که حس خوبی به تـــو دارم ؛ ببخشید که بد بودم ، کم بودم ، یا دیر رسیدم ؛ که انتظار زیادی از تو دارم ؛ ببخشید که حتی هر چند لحظه ای کوتاه نتوانستم بگویم دوستت دارم ؛ ببخش و در یک قدمیِ …

من عاشق کسی نشدم… که دنیایم را پریشان کند.. من عاشق کسی نشدم که حواسم را پرت خیالش کند.. ع ...

من عاشق کسی نشدم… که دنیایم را پریشان کند.. من عاشق کسی نشدم که حواسم را پرت خیالش کند.. عاشق کسی نشدم که حسرت داشتنش را به دوش بکشم که حس الانم را دوست نداشته باشم همین حسی که ندارمت.. من عاشق کسی شدم که مرا کامل کند مرا ما …

خیلی خوبه که آدم بتونه ناراحتی شو بگه! از اون بهتر اینه که کسی باشه ازت بپرسه چرا ناراحتی … ...

خیلی خوبه که آدم بتونه ناراحتی شو بگه! از اون بهتر اینه که کسی باشه ازت بپرسه چرا ناراحتی … از اونم بهتر اینه که اونی که دلت میخواد بیاد و از دلت دربیاره ! – از همه اینا بهتر اینه که اصلا اسباب ناراحتی نباشه + من که میگم …

و این شعر زیبا نیز  ، تقدیم به. همه بانوان گرامی  فتویا 
زنی را می شناسم من 
که در یک گوشه ی خان ...

و این شعر زیبا نیز ، تقدیم به. همه بانوان گرامی فتویا زنی را می شناسم من که در یک گوشه ی خانه میان شستن و پختن درون آشپزخانه سرود عشق می خواند نگاهش ساده و تنهاست صدایش خسته و محزون امیدش در ته فرداست زنی هم زیر لب گوید گریزانم از این خانه ولی از ...

بهار آمده است! این را صبح ، پنجره ی نیمه باز اتاقم گفت. ظهر بود که میز کارم آفتاب را دعوت به کار ...

بهار آمده است! این را صبح ، پنجره ی نیمه باز اتاقم گفت. ظهر بود که میز کارم آفتاب را دعوت به کار کرده بود و اکثرا تا بهار نباشد چنین اتفاقاتی نمی افتد. دمَ دمای عصر بود که سمفونی گنجشکها با بلیط باد به قیمت نسیم فروخته شده و …

زندگی کابوسی بود که دست از بیداری و خواب من نکشید از این زندگی کابوس زده گذشتم که دیگر خاطره ای  ...

زندگی کابوسی بود که دست از بیداری و خواب من نکشید از این زندگی کابوس زده گذشتم که دیگر خاطره ای نمانده بود حال مرا بد نکرده باشد رویایی نمانده بود احساس مرا جریحه دار نکرده باشد فهمیدم باید دست به کشتن خودم بزنم من به مرگ عمیقی رفتم وقتی …

عکس دختر ایرانی شمال

عکس دختر ایرانی شمال

1
صبحِ پنج شنبه است صبحِ یک روزِ تعطیل هِی گوشی را چِک میکنم که ساعت چند کجا باشم؟! که رنگ پیراهنت ...

صبحِ پنج شنبه است صبحِ یک روزِ تعطیل هِی گوشی را چِک میکنم که ساعت چند کجا باشم؟! که رنگ پیراهنت را تعیین کنم… . که صبحم را به خیر کنی! عیبی ندارد هیچ نگو… . آنچه عوض دارد گِله ندارد! آنچه صبح را بر من آشفته کرده.. . غروب …

عکس دختر ایرانی خوشگل

عکس دختر ایرانی خوشگل

2
نمی دانم که دانستی دلیل گریه هایم را نمی دانم که حس کردی سکوتم را ولی دانم که می دانی من عاشق بو ...

نمی دانم که دانستی دلیل گریه هایم را نمی دانم که حس کردی سکوتم را ولی دانم که می دانی من عاشق بودم و هستم وجود ساده ات بوده که من اینگونه دل بستم عزیزم همیشه عشق من هستی و خواهی بود تولدت مبارک

در این عکس دختر خیلی زیباست ولی ای کاش کمی با حجاب تر بود به این میگن دختر ایرانی که بدون آرایشم ...

در این عکس دختر خیلی زیباست ولی ای کاش کمی با حجاب تر بود به این میگن دختر ایرانی که بدون آرایشم واقعا زیبا هستش

2
قلب من خانه ی زنی تنهاست که بغل می کند جنونش را که در آغوش می کشد هر شب گریه ی کودک درونش را قلب ...

قلب من خانه ی زنی تنهاست که بغل می کند جنونش را که در آغوش می کشد هر شب گریه ی کودک درونش را قلب من کودکی کهنسال است که بلد نیست کودکی بکند کودکی که هنوز می ترسد اشتباهات کوچکی بکند قلب من قلب دختری ترسوست که از آغاز …

به تمام کسانی که مهندسی را درک کردند، به تمام کسانی که پلی ساختند از انتهای بن بست کوچه ی رفاه ت ...

به تمام کسانی که مهندسی را درک کردند، به تمام کسانی که پلی ساختند از انتهای بن بست کوچه ی رفاه تا بیکران، به تمام کسانی که خود را شبانه روز وقف کردند تا همگان شبانه روزی روشن داشته باشند، به تمام کسانی که لذتش را فهمیدند نه آنان که …

ثبت نام

بالای صفحه